آشنایی با مدافعان حرم دسته‌بندی نشده

شهید مدافع حرم مهدی حیدری

شهید مدافع حرم مهدی حیدری

دیدار با خانواده شهید مدافع حرم مهدی حیدری

ضمن عرض سلام بفرمایید خودتان را معرفی کنید و از شروع ازدواجتان با شهید برایمان صحبت کنید ؟

هانیه مالمیر همسر شهید مهدی حیدری . منزل پدرشهید در نزدیکی و همسایگی منزل ما بود و یک روز مادر ایشان به عنوان سرزدن به منزل ما آمدند و از پدر و مادرم مرا خواستگاری کردند .

ملاک شما برای ازدواج چه بود ؟

ابتدا ایشان شروع کردند به صحبت کردن و از من پرسیدند که : از کی چادر سر می کنی ؟ و من گفتم از بچگی و هیچ مشکلی با حجاب ندارم چون پدرم روی ما بسیار حساس بود . و بعد ایشان از خودشان صحبت کردند و گفتند من حقوقم کم است ؛ ماموریت می روم ؛ حتی ممکن است شهادت هم در پیش باشد . همه این مشکلات در زندگی من خواهد بود . در مورد نماز اول وقت صحبت کردند و گفتند که با درس خواندن من مشکل ندارد و حتی مشکل هم با سر کار رفتن ندارم ملاک من برای ازدواج ایمان ایشان بود و این که خانواده دار بودند .

فرزندتان بی تابی پدر را نمی کند ؟

محمد مهدی بسیار پسر عاقلی است و هیچ وقت به من نمی گوید بابا را می خواهم ولی همیشه نگران این موضوع هستم که بگوید بابای من چرا رفت ! و هر وقت که دلتنگ می شود مداحی و فیلم و عکس های آقا مهدی را نگاه می کند . بغض می کند ولی سعی می کند گریه نکند .همیشه هم می گوید ما خودمان زندگی داریم من مرد شده ام و ما از هیچ چیز نمی ترسیم .

از اخلاق شهید حیدری بگویید.

ایشان بسیار صبور بود و هیچ مشکلی از نظر اخلاقی نداشت . هیچ گاه مرا به کاری مجبور نمی کرد و همیشه می گفت برای کارهایی که می خواهی انجام دهی بایدی در کار نیست اگر دوست داری انجام بده . ایشان خادم افتخاری حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام بود . و جزو مهندسین قرارگاه خاتم الانبیا بودند .

نحوه شهادت آقا مهدی را اگر اذیت نمی شوید برای ما بگویید .

آقا مهدی وقتی خواستند بروند سوریه ۴۰ روز مرخصی گرفتند و در حال مرخصی به سوریه رفتند .در خانطومان ساعت ۹ صبح به تک تیر انداز به پشت سرایشان تیر می زند و داعش ایشان را به عنوان تله نگه می دارد و ایشان تا ۴ بعدالظهر زنده بودند و دوستانش می گفتند که وقتی فریاد می زدیم مهدی جان خوبی . حرف نمی توانست بزند فقط صدای خرخر یازهرا سلام الله را می شنیدیم و با دست اشاره می کرد که نیایید سمت من و ایشان ساعت ۴ بعداز ظهر شهید شدند .جسم ایشان را بعد از ۴ ماه برای ما آوردند و البته خیلی از جسم ایشان هم نیامد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *