آشنایی با مدافعان حرم دسته‌بندی نشده

شهید مدافع حرم مرتضی ترابی کمالی

شهید مدافع حرم مرتضی ترابی کمالی

در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد
یک خواهر ویک برادر دارند
در سنین کودکی درکنار تحصیلات خود
به پدر ومادر در کارهای خانه وبیرون کمک میکردند
پدرش باغداربودودرکنار آن نانوایی هم میکرد
در سنین جوانی وارد کمیته انقلاب اسلامی شدند و با اشرار و کسانی که سلب آسایش میکردند به شدت برخورد می کرد
در سال ۶۶_۶۷وارد سپاه پاسداران شد چون کمیته منحل شد و نیروی انتظامی نام گرفت.کار نیروی انتظامی و قدرت این یگان ضعیف تر از کمیته بود به همین خاطر سریعا وارد سپاه شد و لباس مقدس پاسداری رو به تن کردند
در عملیات های والفجر۸ و مرصاد و…به عنوان یک سپاهی انتخاب شدند و به این کار خود ادامه دادند
بارهابراثراصابت گلوله وخمپاره مجروح شدند ولی باز رهسپار جنگ می شد
سال ۱۳۶۰ازدواج کردند
صاحب سه فرزندشدند
یک پسر و دو دختر
جوانیشان را وقف سپاه کردند
و خدمت سی ساله شان به پایان رسید.
بعد از بازنشستگی فرماندهی گردان قدس رو به عهده گرفتند و در آن گردان آموزشهای جنگی و تاکتیکی رو در مانورها به نیروها انتقال میدادند
بعداز اطلاع از اعزام نیرو به سوریه
بخاطرعلاقه به اهل بیت وخاندان آنها
تصمیم گرفتند که برای رفتن به سوریه نام نویسی کنند
تااینکه درتاریخ ۲۹ آذرماه سال۱۳۹۴ به خدمت حضرت زینب رفتند
درآنجا فرمانده تیپ فاطمیون شدند
ودرآزادسازی دوشهر نوبل والزهرا فعالیت بالایی داشتند.
بعداز ۴۵ روز جنگ و انجام عملیات در حال آزاد کردن چند ایرانی که در محاصره نیروهای داعش قرار گرفته بودن
براثر اصابت تیروترکش به پهلو
به شهادت رسیدند

خصوصیات اخلاقی این شهید بزرگوار از بیان دختر ایشان:
👇👇👇👇👇👇

پدرم بسیار انسان خوش اخلاق ومهربانی بود
وهرگز خنده از لبانش نمیرفت.
به نمازاول وقت بسیار اهمیت میداد و بیشتر وقت ها به جماعت ادا میکرد.
بسیارپیرو خط رهبری و ولایت فقیه بود.
وحاضر بود سرش را فدای رهبرش سید علی خامنه ای بکند.
به سرکشی از خانواده سادات و شهدا بسیار علاقه داشت
وعشق می ورزید.
با گذشت بود و اهل دست گیری از یتیمان و مستمندان.
دروغ و ریا کاری در زندگی او راهی نداشت
کارهایش فقط وفقط برای رضای خدا بود و بس…
عاشق شهادت بود و همیشه ازخانواده و دوستانش میخواست که برای شهادت او دعا کنند.
در هر کاری پشت کار داشت
وهرکاری را به نحو احسن انجام میداد.
به خانواده و دوستانش تاجایی که میتوانست کمک میکرد
و هرگز برای انجام کاری به دیگران دستور نمیداد.
از کودک چندساله تا افراد مسن او را دوست داشتند
زیرا با همه نسبت به سن خودشان خوش رفتاری میکرد.

✨شهید مرتضی ترابی کمال✨

✨شعری که شهید مرتضی ترابی کمال همیشه آن را میخواند:✨
👇👇👇👇👇

الهی یا الهی یا الهی

الهی طول عمر رهبرم را
الهی کن جهانی مکتبم را
الهی تیزوبران خنجرم را
الهی سرنگون کن دشمنان را
الهی ماهمه سربازقرآن
جوانان،بچه ها زنهاوپیران
بسیجیم از برای حفظ قرآن
بسیجیم از برای حفظ ایران

حفظ انسجام گردان بود حاج مرتضی هم اومده بود البته با ماشین آمبولانس البته ماشین که چه عرض کنم باید چند نفری کمک می کردیم روشن بشه 😂یه روز صبح بعد نماز قرار بود رزمایشی شروع کنیم و باید آمبولانس هم اونجا می شد ماشین رو به زور حاج مرتضی آورده بود به منطقه شیر افکن خلاصه چون ماشین روشن نمیشد حاجی اونو می برد به یه بلندی که شیب بود که به کسی مزاحم نباشه برا هول دادنش .چون صبح زود بود و هوا سرد ماشین رو خلاص کرد که بیاد روشن شه ولی به علت سردی هوا ماشین روشن نشد کلی خندیدیم😂😂😂 آخه حاجی خیلی خوش خنده بود حاجی گفت برو چند نفر بیار هولش بدیم بچه ها که اومدن یه گودال بود اون نزدیکی گفتیم حاجی اونجا شیبش خوبه اونجا ببریم خلاصه ماشین رو بردیم دم گودال حاجی سوار شد ما هم هول دادیم ماشین به سرعت به پایین گودی داشت می رفت حاجی هر کاری کرد ماشین روشن نشد کارمون شد دوتا حالا ماشن رفت اون پایین گیر کرد تا حاجی اومد پایین دیدیم داره چه جور میخنده ما رو خنده دیگه امون نداد 😂😄حدود ده دقیقه فقط حاجی تعریف می کرد و می خندیدیم 😄که ماشین چه جور داشت پایین می رفت حاجی بمب روحیه بود و با خنده دل بچه ها رو شاد میکرد.

شهیـــد مرتضی ترابی کمال
تاریخ تولد : ۱۳۳۷/۷/۶
تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۱۱/۱۳
محل شهادت : سوریه،نبل الزهرا
نحوه شهادت : توسط تروریست های داعشی
درجه : پاسدار

وصیت نامه
در خانواده ای مذهبی بدنیا آمد
یک خواهر ویک برادر دارند
در سنین کودکی درکنار تحصیلات خود
به پدر ومادر در کارهای خانه وبیرون کمک میکردند
پدرش باغداربودودرکنار آن نانوایی هم میکرد
در سنین جوانی وارد کمیته انقلاب اسلامی شدند و با اشرار و کسانی که سلب آسایش میکردند به شدت برخورد می کرد
در سال ۶۶_۶۷وارد سپاه پاسداران شد چون کمیته منحل شد و نیروی انتظامی نام گرفت.کار نیروی انتظامی و قدرت این یگان ضعیف تر از کمیته بود به همین خاطر سریعا وارد سپاه شد و لباس مقدس پاسداری رو به تن کردند
در عملیات های والفجر۸ و مرصاد و…به عنوان یک سپاهی انتخاب شدند و به این کار خود ادامه دادند
بارهابراثراصابت گلوله وخمپاره مجروح شدند ولی باز رهسپار جنگ می شد
سال ۱۳۶۰ازدواج کردند
صاحب سه فرزندشدند
یک پسر و دو دختر
جوانیشان را وقف سپاه کردند
و خدمت سی ساله شان به پایان رسید.
بعد از بازنشستگی فرماندهی گردان قدس رو به عهده گرفتند و در آن گردان آموزشهای جنگی و تاکتیکی رو در مانورها به نیروها انتقال میدادند
بعداز اطلاع از اعزام نیرو به سوریه
بخاطرعلاقه به اهل بیت وخاندان آنها
تصمیم گرفتند که برای رفتن به سوریه نام نویسی کنند
تااینکه درتاریخ ۲۹ آذرماه سال۱۳۹۴ به خدمت حضرت زینب رفتند
درآنجا فرمانده تیپ فاطمیون شدند
ودرآزادسازی دوشهر نوبل والزهرا فعالیت بالایی داشتند.
بعداز ۴۵ روز جنگ و انجام عملیات در حال آزاد کردن چند ایرانی که در محاصره نیروهای داعش قرار گرفته بودن
براثر اصابت تیروترکش به پهلو
به شهادت رسیدند

خصوصیات اخلاقی این شهید بزرگوار از بیان دختر ایشان:
👇👇👇👇👇👇

پدرم بسیار انسان خوش اخلاق ومهربانی بود
وهرگز خنده از لبانش نمیرفت.
به نمازاول وقت بسیار اهمیت میداد و بیشتر وقت ها به جماعت ادا میکرد.
بسیارپیرو خط رهبری و ولایت فقیه بود.
وحاضر بود سرش را فدای رهبرش سید علی خامنه ای بکند.
به سرکشی از خانواده سادات و شهدا بسیار علاقه داشت
وعشق می ورزید.
با گذشت بود و اهل دست گیری از یتیمان و مستمندان.
دروغ و ریا کاری در زندگی او راهی نداشت
کارهایش فقط وفقط برای رضای خدا بود و بس…
عاشق شهادت بود و همیشه ازخانواده و دوستانش میخواست که برای شهادت او دعا کنند.
در هر کاری پشت کار داشت
وهرکاری را به نحو احسن انجام میداد.
به خانواده و دوستانش تاجایی که میتوانست کمک میکرد
و هرگز برای انجام کاری به دیگران دستور نمیداد.
از کودک چندساله تا افراد مسن او را دوست داشتند
زیرا با همه نسبت به سن خودشان خوش رفتاری میکرد.

✨شهید مرتضی ترابی کمال✨

✨شعری که شهید مرتضی ترابی کمال همیشه آن را میخواند:✨
👇👇👇👇👇

الهی یا الهی یا الهی

الهی طول عمر رهبرم را
الهی کن جهانی مکتبم را
الهی تیزوبران خنجرم را
الهی سرنگون کن دشمنان را
الهی ماهمه سربازقرآن
جوانان،بچه ها زنهاوپیران
بسیجیم از برای حفظ قرآن
بسیجیم از برای حفظ ایران

حفظ انسجام گردان بود حاج مرتضی هم اومده بود البته با ماشین آمبولانس البته ماشین که چه عرض کنم باید چند نفری کمک می کردیم روشن بشه 😂یه روز صبح بعد نماز قرار بود رزمایشی شروع کنیم و باید آمبولانس هم اونجا می شد ماشین رو به زور حاج مرتضی آورده بود به منطقه شیر افکن خلاصه چون ماشین روشن نمیشد حاجی اونو می برد به یه بلندی که شیب بود که به کسی مزاحم نباشه برا هول دادنش .چون صبح زود بود و هوا سرد ماشین رو خلاص کرد که بیاد روشن شه ولی به علت سردی هوا ماشین روشن نشد کلی خندیدیم😂😂😂 آخه حاجی خیلی خوش خنده بود حاجی گفت برو چند نفر بیار هولش بدیم بچه ها که اومدن یه گودال بود اون نزدیکی گفتیم حاجی اونجا شیبش خوبه اونجا ببریم خلاصه ماشین رو بردیم دم گودال حاجی سوار شد ما هم هول دادیم ماشین به سرعت به پایین گودی داشت می رفت حاجی هر کاری کرد ماشین روشن نشد کارمون شد دوتا حالا ماشن رفت اون پایین گیر کرد تا حاجی اومد پایین دیدیم داره چه جور میخنده ما رو خنده دیگه امون نداد 😂😄حدود ده دقیقه فقط حاجی تعریف می کرد و می خندیدیم 😄که ماشین چه جور داشت پایین می رفت حاجی بمب روحیه بود و با خنده دل بچه ها رو شاد میکرد.

شهیـــد مرتضی ترابی کمال
تاریخ تولد : ۱۳۳۷/۷/۶
تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۱۱/۱۳
محل شهادت : سوریه،نبل الزهرا
نحوه شهادت : توسط تروریست های داعشی
درجه : پاسدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *