آشنایی با مدافعان حرم دسته‌بندی نشده

شهید مدافع حرم فیروز حمیدی زاده

شهید مدافع حرم فیروز حمیدی زاده

معرفی شهید
نام و نام خانوادگی : فیروز حمیدی زاده
نام پدر: عیسی
محل تولد: بجنورد
تاریخ تولد : ۵۷/۷/۳۰
تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۲
محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه
محل دفن: بجنورد
وصعبت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان : ۳

زندگی نامه
شهید فیروز حمیدی زاده در شهرستان بجنورد به دنیا آمد در مورخ ١ /٩ /٨٣ در سازمان تامین اجتماعی استخدام شد. وی دارای خصایص اخلاقی بسیار پسندیده بود بسیارآرام و صبور بود در خوشنویسی استعداد فوق العاده داشت از وی سه فرزند به جامانده که پسر بزرگ او ۱۱ ساله است وی در تاریخ ١٢ /١١ /٩۴ در حین درگیری با تروریستهای داعش در عملیات آزاد سازی نبل و الزهرا به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
وصیت نامه
معرفی شهید
نام و نام خانوادگی : فیروز حمیدی زاده
نام پدر: عیسی
محل تولد: بجنورد
تاریخ تولد : ۵۷/۷/۳۰
تاریخ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۲
محل شهادت: نبل و الزهرا، سوریه
محل دفن: بجنورد
وصعبت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان : ۳

زندگی نامه
شهید فیروز حمیدی زاده در شهرستان بجنورد به دنیا آمد در مورخ ١ /٩ /٨٣ در سازمان تامین اجتماعی استخدام شد. وی دارای خصایص اخلاقی بسیار پسندیده بود بسیارآرام و صبور بود در خوشنویسی استعداد فوق العاده داشت از وی سه فرزند به جامانده که پسر بزرگ او ۱۱ ساله است وی در تاریخ ١٢ /١١ /٩۴ در حین درگیری با تروریستهای داعش در عملیات آزاد سازی نبل و الزهرا به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
خاطرات
خاطرات و گزارشات
شهید مدافع حرم که اذن رفتن را در خواب از رهبر معظم انقلاب گرفت
حجت الاسلام قوی بنیه از فعالان بسیج مستضعفین و از دوستان شهید مدافع حرم فیرزو حمیدی زاده که به تازگی در سوریه به شهادت رسید و امروز با حضور خیل عاشقان جهاد و شهادت در خراسان شمالی تشییع شد، خاطره ای از آخرین روزهای مانده به اعزام این شهید بزرگوار نوشته و برای ما ارسال کرده است که در ادامه می خوانید.
با خودش کلنجار می رفت که مبادا در این هوای سرد انگشتش به خوبی روی ماشه نچرخد و نرمی فشنگ به جای سیبل به تپه های سنگی، که مثل میخ به انتهای میدان تیر فرو شده بودند، برخورد کند!
تا همینجا هم کلی التماس کرده بود، تا اجازه پدر و مادرش را بگیرد، البته آنها هم حق داشتند مخالفت کنند، هنوز داغ برادر شهیدش «نریمان» کهنه نشده بود؛ باید تمرکز می کرد تا نوک مگسک را زیر خال سیاه نشانه بگیرد.
فرمانده میدان دستور شلیک را صادر کرد! فیروز لحظاتی نفس را در سینه حبس کرد، لوله سیاه تفنگ از میان خاکریز بیرون دویده بود، اولین تیر بیرون جست و پای سیبل، از دور، گرد و خاک بلند شد.
دومی – سومی و بعدی هم صفوف هوا را شکافت، دیگر تیری در خشاب نمانده بود، همه منتظر اعلام نتایج بودند، شلیک های سرنوشت ساز که می توانست مهر تایید آنها برای قرار گرفتن در خیل مدافعین حرم باشد.

ناقابل دو شلیک به هدف نشسته بود و از باقی شلیک ها اثری روی سیبل دیده نمی شد، حالا فیروز تمام آرزوهای خود را بر باد رفته می دید!
دو روز به زمان اعلام نتایج باقی مانده بود، که خواب عجیبی دید و خیالش از بابت رفتن به سوریه راحت شد.
طاقت نداشت، سراغ دوستش عبدالرضا قوی بنیه رفت و او را در جریان خوابی که دیده بود، گذاشت.
حالا ۲۰ روز از آن خواب گذشته و خبر شهادت فیروز حمیدی زاده دل دوستان را به درد آورده و سیل اشک به پهنای صورت جاریست، عبدالرضا دم را غنیمت می شمارد و خواب شهید مدافع حرم را اینجور تعریف می کند: چند روز مانده بود تا اسامی پذیرفته شدگان اعلام شود، که در یکی از شب ها فیروز در خواب می بیند که پشت سر رهبر انقلاب به نماز ایستاده و بعد از اتمام نماز رهبر انقلاب بر می گردند و پیشانی فیروز حمیدی زاده را می بوسند و می گویند: قبول باشد.
روز بعد فیروز در حالی که گرمی بوسه سید علی را روی پیشانی احساس می کرد به سراغم آمد و گفت: خیالم راحت شد، من قبول شدم.
واکنش جالب فرزند شهید مدافع حرم در لحظه دیدن تابوت پدر
ک گوشه کنار مادر قد خمیده اش نشسته است، رضا حالا در نبود پدر مرد خانه است، از اول که او را دیدم متوجه شدم که باید نسبت نزدیکی با شهید داشته باشد اما از استحکام و مقاومت روحی اش تصور نمی کردم فرزند شهید باشد، پسر بچه ای ۱۱ ساله که امروز برای مادرش قامت یک مرد را ایفا می کند.

او را زیر نظر داشتم که وقتی تابوت پدر نزدیکش می رسد واکنشش چیست، فکر می کردم خود را روی تابوت بیندازد و زار زار گریه کند، اما ناگهان روی دوش دایی اش رفت و مشت را گره کرد و فریاد زد «لبیک یا زینب(س)»، ناله جماعت بالا گرفت و مطمئنا بقیه هم مثل من به وجود چنین رویش هایی در نسل چهارم انقلاب اسلامی به خود می بالند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *