آشنایی با مدافعان حرم دسته‌بندی نشده

شهید مدافع حرم شهید مجتبی ذوالفقارنسب

شهید مدافع حرم شهید مجتبی ذوالفقارنسب

معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : مجتبی ذوالفقار نسب
محل تولد: جهرم
تاریخ تولد : ۵۶/۳/۸
تاریخ شهادت: ۹۵/۱/۲۱
محل شهادت: حلب، سوریه
محل دفن: جهرم
وصعبت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان : ۲

زندگی نامه
شهید مجتبی ذوالفقار نسب، هشتم خرداد ماه ۱۳۵۶ در جهرم دیده به جهان گشود.وی پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در جهرم، بهمن ۱۳۷۵ در دانشگاه افسری امام علی علیه السلام پذیرفته شد.
وی بعد از اتمام دوره‌ افسری به ایرانشهر منتقل و به عنوان فرمانده گروهان مشغول به خدمت شد و پس از آن به شیراز انتقال یافت و به عنوان مسئول شعبه آزمایشات مرکز پیاده در این شهر به کار گیری شد.
او سپس به شوشتر منتقل و در آنجا ابتدا به عنوان جانشین گردان و بعد از آن به عنوان مسئول رکن دوم تیپ ۴۵ تکاور شوشتر مشغول خدمت می‌شود.
از این شهید گرانقدر دو فرزند به‌نام‌های علی و عباس به یادگار مانده است.
شهید ذوالفقار نسب ۲۸ اسفندماه ۹۴ داوطلبانه به مأموریت مستشاری در سوریه اعزام و ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۵ در درگیری با جبهه تکفیری النصره، به خیل شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها، پیوست و مراسم تشییع و تدفین این شهید گرانقدر روزپنجشنبه ۲۶ فروردین ماه در جهرم برگزار شد.
وصیت نامه
معرفی شهید

نام و نام خانوادگی : مجتبی ذوالفقار نسب
محل تولد: جهرم
تاریخ تولد : ۵۶/۳/۸
تاریخ شهادت: ۹۵/۱/۲۱
محل شهادت: حلب، سوریه
محل دفن: جهرم
وصعبت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان : ۲

زندگی نامه
شهید مجتبی ذوالفقار نسب، هشتم خرداد ماه ۱۳۵۶ در جهرم دیده به جهان گشود.وی پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در جهرم، بهمن ۱۳۷۵ در دانشگاه افسری امام علی علیه السلام پذیرفته شد.
وی بعد از اتمام دوره‌ افسری به ایرانشهر منتقل و به عنوان فرمانده گروهان مشغول به خدمت شد و پس از آن به شیراز انتقال یافت و به عنوان مسئول شعبه آزمایشات مرکز پیاده در این شهر به کار گیری شد.
او سپس به شوشتر منتقل و در آنجا ابتدا به عنوان جانشین گردان و بعد از آن به عنوان مسئول رکن دوم تیپ ۴۵ تکاور شوشتر مشغول خدمت می‌شود.
از این شهید گرانقدر دو فرزند به‌نام‌های علی و عباس به یادگار مانده است.
شهید ذوالفقار نسب ۲۸ اسفندماه ۹۴ داوطلبانه به مأموریت مستشاری در سوریه اعزام و ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۵ در درگیری با جبهه تکفیری النصره، به خیل شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها، پیوست و مراسم تشییع و تدفین این شهید گرانقدر روزپنجشنبه ۲۶ فروردین ماه در جهرم برگزار شد.
خاطرات
همسر شهید سرهنگ مجتبی ذوالفقارنسب در دلنوشته ای خطاب به حضرت ولی امر چنین آورده است:
با عرض سلام و تبریک و تهنیت خدمت مولایم ولی عصر صاحب الزمان (عج)
«کلنا عباسک یا زینب» رهبرا؛ شاهد باش که مجتبای من با عزمی راسخ و نیتی خالصانه و داوطلبانه برای دفاع از حرم عقیله بنی هاشم و عمه سادات پای به میدان مبارزه نهاد و تا آخرین نفس در دفاع از حرم عمه‌تان ایستاد و جان خود را خالصانه در این راه فدا کرد.
سیدا؛ مطمئن باش تا جوانانی همانند مجتبا در ایران اسلامی هستند نمی گذرند حتی یک آجر از حرم مطهر کم شود و اجازه نمی‌دهند که پای نحس و نجس تکفیری‌ها به حرم باز شود و در مقابل تمام کج‌روی‌ها و کج‌فهمی‌ها می‌ایستند.
آقای من؛ به عمه‌تان عقیله بنی هاشم بفرما که دو فرزند نوجوان مجتبی را چنان تربیت می‌کنم تا همچون پدرشان در رکابتان تا رفع تمام پلیدی‌ها و ظلم و جورها مبارزه کنند و در راه حسین بن علی علیه السلام فدا شوند و جانشان را تقدیم به قاسم بن الحسن نمایند.
خداوندا؛ این هدیه کوچک را از خانواده ما قبول فرما و به ما صبر جزیل عنایت کن تا غم سنگین هجران مجتبی را تحمل نماییم و بتوانیم در برابر تمام صحنه‌های افراد کج فهم ایستادگی کنیم و این بار سنگین امانت را به سر منزل مقصود و قرب الهی ببریم.
فرزند شهید مجتبی ذوالفقارنسب نیز در دلنوشته ای خطاب به پدر شهید خود آورده است:
«به نام خدای شهیدان. بابای خوبم سلام؛ خوش آمدی، شهادتت مبارک. خیلی دلم برایت تنگ شده، خیلی زودتر از اینها منتظرت بودم. فکر می‌کردم برای عید می‌آیی. من و داداش عباس کنار سفره هفت سین برایت دعا کردیم، هر وقت کسی در می‌زد دعا می‌کردیم تو باشی، مامان می‌گفت بابا جانتان رفته از حرم حضرت زینب سلام الله علیها دفاع کنه، آخه دشمنا می‌خوان اون‌رو خراب کنن.
بابای شهیدم حالا دیگه به جای تو باید به عکست نگاه کنم؛ اگه دل منو و داداش عباس برایت تنگ شد باید چکار کنم. یادمان نرفته ما رو بغل می‌کردی و می‌بوسیدی. بابا جون عزیزم، نگران ما هم نباش مردم همه آمده‌اند تا ما تنها نباشیم؛ نگران مامان هم نباش، حالا دیگه خودم مرد خونه شدم و از اون و داداش عباس مراقبت می‌کنم. بابا جون مهربونم تو هم برای ما خیلی دعا کن؛ همه می‌گن که پیش امام حسین علیه السلام رفتی. سلام منو و داداش عباس رو به آقا برسون و بهش بگو اگر چه دشمنان، پدرم را از من گرفتند ولی مردانه تا پای جان ایستاده‌ و گوش به فرمان پدرم سیدعلی خواهیم بود. دوستت دارم بابا.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *