آشنایی با مدافعان حرم دسته‌بندی نشده

شهید مدافع حرم حمیدرضا دایی تقی

شهید مدافع حرم حمیدرضا دایی تقی

شهید دایی تقی از زبان همرزم شهید:
«شهادت» تنها دری که به روی حمیدرضا باز شد/ شهیدی که در روز «تاسوعا» پرکشید

شهید دایی تقی از همه ی دلبستگی های دنیایی اش دل بریده بود. رمز شهادت هم همین است. حمیدرضا طوری می گفت کلنا عباسک یا زینب(س) که روز شهادتش با روز علمدار کربلا، عباس حضرت زینب (س) یکی شد. تمام حرف و کارهایش در سوریه اثبات این جمله بود. تاسوعا روزی است که حسین (ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمد.

خبر شهادت هایی که یکی پس از دیگری به گوش می رسید. با شهادت ستوان دوم پاسدار شهید حمید رضا دایی تقی و ستوان دوم پاسدار پویا ایزدی از رزمندگان لشکر زرهی ۸ نجف اشرف در راه دفاع از حرم حضرت زینب (س)، تعداد شهدای این لشکر در کمتر از یک هفته به هشت نفر رسید.

کمتر از یک هفته قبل از شهادت این دو مرد آسمانی پیکر شهیدان کمیل قربانی و حسن احمدی، به عنوان پنجمین و ششمین شهدای مدافع حرم این لشکر همیشه پیروز بر روی دستان همرزمان خود تشییع و برای خاکسپاری به کهریزسنگ و حسن آباد انتقال داده شدند.

طی تنها دو سال قبل نیز شهیدان روح الله کافی زاده، محسن حیدری، موسی کاظمی و علیرضا نوری نیز در جنگ با تروریست های تکفیری به شهادت رسیده بودند.

در ادامه مصاحبه ای با همرزم شهید خواهیم داشت.

صحبت مان را اینگونه شروع کنیم که یکی از ویژگی های شاخص شهید را برایمان تعریف کنید.

حمیدرضا عاشق شهدا بود و برای شهدا کارهای زیادی می کرد. حتی اگر اسمی از او برده نمی شد و قرار بر گمنامی اش می بود. مسجدالمهدی(عج) در حال بازسازی بود. حمید رضا پیشنهاد داد عکس شهدای محل جمع آوری شود و روی کاشی چاپ شود و سردر شبستان مسجد کار شود. خودش هم با همتی که داشت عکسها را جمع کرد و الان هم در شبستان مسجد عکس شهدا هستند. این نمونه ای از عشق شهید به شهدا بود و شهدا را فقط شهدا میشناسند و بس.

از لحظه ی اعزام به سوریه و حال و هوای شهید برایمان بگویید.

برادرم حمیدرضا را حضرت زینب (س)انتخاب کرده بود. چرا که بیشتر ویزاها آماده نشد بودو حمید رضا جز کسانی بود که همان شب با پرواز اختصاصی به سوریه رفت و به گفته ی فرمانده، حمیدرضا قبل از اینکه سوار اتوبوس شود به او گفته بود که همه ی درهای زندگی ام را امتحان کردم و بسته بود. این تنها درب باز به روی من است.

شهید حمیدرضا دایی تقی از شهادت هم حرفی می زدند؟

حمیدرضا اهل درد بود. شنیده اید که میگویند،شهادت را جز به اهل درد نمی دهند.حمید رضا همیشه نگران از این بود که به مرگ طبیعی بمیرد. آرزو و شوق شهادت را همیشه داشت. به گفته پدر عزیز شهید سنش به شرکت در جنگ تحمیلی دفاع مقدس نمی خورد اما از همان کودکی با واژه های شهادت و جهاد و ایثار آشنا بود و اخت گرفته بود.

از حال و هوای شهید در سوریه بفرمایید.

به محض اینکه رسیدیم به زیارت حضرت رقیه (س)رفت. خستگی راه، شوق زیارت حضرت زینب(س) را از او نگرفته بود. سینه می زدیم و مداحی می کردیم. اشک هایی که از چشمان حمیدرضا دیده می شد، حال وهوای خاصی به او داده بودند. حمیدرضا خوب می دانست، شهادت در انتظارش است. حال و هوای عجیبی بود. دیدن ضریح و غربتی که حکم فرما است امان همه را بریده بود.

بیشتر حرفشان در سوریه چه بود؟

شهید دایی تقی از همه ی دلبستگی های دنیایی اش دل بریده بود. رمز شهادت هم همین است. حمیدرضا طوری می گفت کلنا عباسک یا زینب(س) که روز شهادتش با روز علمدار کربلا، عباس حضرت زینب (س) یکی شد. تمام حرف و کارهایش در سوریه اثبات این جمله بود. تاسوعا روزی است که حسین (ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمد.

ابن زیاد و عمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوار خوشحال شدند و آن روز، حسین(ع) و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند دیگر برای او یاوری نخواهد آمد. اما بعد از گذشت سالها هنوز هم مردانی از جنس حمیدرضا در راه حسین ابن علی و خواهر بزگوارشان حضرت زینب (س)شهید می شوند تا نشان دهند که حسین (ع)تنها نیست و نمیگذاریم آن روز تکرار شود.

از نحوه ی شهادت دایی تقی برایمان بگویید.

همه نیروها در موقعیت مستقر بودند و همگی منتظرفرمان بودیم. دشمن گرای منطقه را گرفته بود و مرتب آتش می ریخت. گلوله ای سمت راست نیروها برزمین خورد و یکی هم سمت چپ.

طولی نکشید که خمپاره ای مستقیم در پشت نفربر نشست و بیشتر خمپاره تبدیل به ترکش شد. شهید حسن احمدی و کمیل قربانی همان جا شهید شدند. اما شهید دایی تقی مجروح شد. ترکش های زیادی به بدنش اصابت کرد و بشدت خونریزی کرد. ۱۱ نفر دیگر هم مجروح شدند که همه را به عقب منتقل کردند.

حال حمیدرضا از همه وخیم تر بود و به هوش نمی آمد. خیلی دعا کردیم و توسل کردیم اما لیاقت حمیدرضا شهادت بود که روز تاسوعا شهید شد، که روحیه ی خیلی از رزمنده ها هم ضعیف شد اما خواست و تقدیر خدا این چنین بود.

وفای به عهد شهید به هیاتش چگونه بود؟

نیکوترین جلوه صداقت، وفا کردن به عهد است. یکی از زیباترین جلوه های صداقت افراد، پایبندی به قول و قرار هایی است که می دهند. میزان صداقت افراد را هم با قول و قرارهایشان باید سنجید. با کمک اعضای پایگاهش هیاتی به نام مدافعان حرم ترتیب داد. همیشه به دوستان هم سفارش می کرد که راس ساعت هفت برای برپایی هیات سر قرار حاضر شوند.قرار شد دو شنبه پیکرش به ایران بازگردد که همینطور تاخیر پیش می آمد و دل ها همه بی قرار دیدنش بود.

آخرین وعده ای که دادند روز چهارشنبه شد.بدن مطهرش را مستقیم از فرودگاه به محله آوردند. اول اطشاران و بعد خانه پدری و بعد هم مسجدالمهدی(عج). حمیدرضا راس ساعت هفت در مسجد حضور داشت. مثل چهارشنبه ی هر هفته! هیاتی که یادگار حمیدرضا بود و علاقه اش را به هیاتش نشان داد.

سخن پایانی…

دوست دارم قسمتی از وصیت نامه ی شهید را بگویم که:

عزیزانم خدارا هر زمان و مکان فراموش نکنید و نماز را ترک نکنید تا خدا را گم نکنید و در اصل خودتان را گم نکنید.

ان شاالله همچون برادر حمیدرضا دایی تقی به عهد و پیمان هایمان پایبند باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *