آشنایی با مدافعان حرم دسته‌بندی نشده

شهید مدافع حرم جواد کوهساری

شهید مدافع حرم جواد کوهساری

مادر شهید کوهساری: مخالفتی برای حضور فرزندان دیگر و نوه‌ام در جبهه مدافعان حرم ندارم

مادر شهید کوهساری از شهدای مدافع حرم با بیان اینکه از همه مسئولان می‌خواهم که شهدا از یادشان نرود گفت: مخالفتی برای حضور فرزندان دیگر و نوه‌ام در جبهه مدافعان حرم ندارم.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس، شهید جواد کوهساری متولد ۱۰ بهمن ۶۴ و از اهالی شهر مشهد است که در مبارزه با نیروهای تروریستی داعش در تاریخ ۲۶ تیرماه ۹۴ در حالی که کمتر از ۳۰ سال سن داشت در فلوجه عراق به مقام والای شهادت رسید.

در ایام میلاد مادر تمام شهیدان حضرت فاطمه زهرا(س) گفت‌وگویی با منیره سدیدی مادر صبور و بامحبت شهید کوهساری ترتیب دادیم که در ادامه می‌خوانید:

تسنیم: در مورد ویژگی‌های اخلاقی و علایق شهید کوهساری برایمان بگویید. چه چیزی در شخصیت ایشان سبب شد که برای دفاع از حرم اهل بیت (ع) به عراق بروند؟

مادر شهید کوهساری: نمی‌شود گفت که چطور تصمیم گرفت که برود؛ خدا خودش راه هر کس را مشخص می‌کند. از دوران بچگی کاری را بدون در نظر گرفتن رضای خدا انجام نمی‌داد و همیشه با ظلم مخالف بود. می‌گفت اگر می‌خواهید کاسه آب دست کسی بدهید اول رضای خدا را در نظر بگیرید‌.

از سال دوم راهنمایی به عضویت بسیج درآمده بود و فعالیت‌های انقلابی داشت. جواد همیشه به حق خودش قانع بود وقتی شهید شد ۲۹ سالش بود اما هیچوقت نشد که بگوید فلان چیز را لازم دارم و از روزی هم که خودش سرکار می‌رفت هیچوقت دست خالی به خانه نمی‌آمد. زمانی که جنگ سوریه آغاز شد از همان ابتدا دوست داشت که برود اما قسمت نشد و نمی‌گذاشتند می‌گفتند در اینجا به تو احتیاج داریم.

تسنیم: با این وجود چطور رفت و چه‌ زمانی عازم عراق شد؟

مادر شهید کوهساری: پسرم در ماه رمضان آشپز مساجد به‌ویژه مسجد بیت الحسین(ع) بود اما رمضان امسال گفت که جایی نمی‌رود و برای افطار به خانه می‌آید. روز بیستم یا بیست و یکم ماه رمضان بود که هنگام افطار تلفنش زنگ خورد و به اتاقش رفت، وقتی برگشت خیلی خوشحال بود و گفت می‌خواهم به عراق بروم.

برای مادر و خواهر این حرف خیلی سخت است؛ من هیچوقت به او نگفتم که نرو اما خیلی گریه کردم. برادر و خواهرانش گفتند اگر رضایت ندهی نمی‌رود و من روز بعد به محل کارش زنگ زدم و گفتم دلم راضی نمی‌شود که بروی. خیلی زود خودش را با موتور به خانه رساند و گفت حرم امام موسی بن جعفر(ع) و امام جواد(ع) در خطر است و من قرار است به فلوجه بروم مگر از بچگی به ما نمی‌گفتید که اگر خدا بخواهد آدم هر جا که باشد سالم می‌ماند پس اگر بخواهد اتفاقی برای من بیفتد جلوی در هم ممکن است بیفتد. راست می‌گفت این حرف‌ را از کودکی به آنها گفته بودم. بالاخره راضی شدم این راهی است که نمی‌توان گفت برو یا نرو و این وسط می‌مانی.

تسنیم: چگونه از خبر شهادتشان مطلع شدید؟

مادر شهید کوهساری: همیشه گوشی دستم بود و لحظه‌ای نبود که پسرم از فکرم بیرون برود و گوسفندی را نذر آسایشگاه شهید فیاض بخش کردم.‌

پسرم جمعه آخر ماه رمضان ساعت ۱۰ به شهادت رسید، آن روز ناراحتی پسرم و عروسم را می‌دیدم و بی‌اختیار گریه می‌کردم، پسرم می‌گفت جواد دست یا پایش شکسته و مجروح برمی‌گردد چرا اینقدر گریه می‌کنی و من می‌گفتم دست خودم نیست.

به حسینیه رفتم، گوشی دستم بود و همین طور به جواد زنگ می‌زدم بعد از نماز خانم‌هایی بودند که سراغ مرا ‌گرفتند و گفتند پسرشان همراه پسر من بوده است و می‌خواهند ببینند خبری از آنها و پسرم دارم یا نه که من گفتم شما برای خبر از پسرتان اینجا نیامدید شما برای من خبر آورده‌اید.

آمدم خانه و دیدم خیلی شلوغ است انگار هر چه آدم در مشهد بود در خانه ما جمع شده بودند؛ دیگر همه چیز را فهمیدم. پسرم ساعت ۱۰ بیستم تیرماه رفت و ساعت ۱۰ بیست و ششم تیرماه به شهادت رسید. شب قبل از رفتنش پسر دو ساله برادرش را در آغوش گرفت تا عکس بگیرند و گفت این آخرین عکس من است.

روز پانزدهم ماه رمضان با خواهرش رفته بودند کت و شلواری خریدند خودش می‌گفت قول می‌دهم من روز عید فطر داماد می‌شوم که ۱۲ ساعت قبل از عید فطر داماد شد و در جمعه آخر ماه رمضان به شهادت رسید که شنبه‌اش عید فطر بود.

شهید مصطفی عارفی و شهید محمد اسدی همراه با جواد رفتند و کوله‌ پسرم را برایم آوردند، قصه شهید شدنش را تعریف کردند و پس از آن در سوریه به شهادت رسیدند که پیکر شهید محمد اسدی به کشور بازنگشته است.

تسنیم: رهبر انقلاب در دیدار با جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم فرمودند که به شهدای مدافع حریم اهل‌بیت(ع) به‌طور ویژه افتخار می‌کنیم، شما تاکنون با ایشان دیداری داشته‌اید؟

مادر شهید کوهساری: بله هفته دوم آذرماه به دیدار مقام معظم رهبری رفتیم وقتی خودم را معرفی کردم از فامیل من و همسرم متوجه شدند که اصالتاً سبزواری هستم و پدر شهید شمالی است. جمعیت زیاد بود اما همین که رهبر را دیدم افتخار بزرگی بود که نصیب من شد. هر کلمه رهبر معظم انقلاب یک دنیا حرف دارد و پر از راهنمایی و نصیحت است که مملکت به دست غریبه‌ها نیفتد‌. جواد هم بی‌اندازه مقام معظم رهبری را دوست داشت.

تسنیم: فکر می‌کنید اگر پسر شما و امثال ایشان در جبهه مدافعان حرم نبودند اکنون چه اتفاقی افتاده بود و حرم حضرت زینب (س) در چه وضعیتی بود؟

مادر شهید کوهساری: همه شهدا محترم هستند و باید استثناء و احترام خاصی برای همه آنها و خانواده‌شان قائل شد اما در مورد شهدای مدافع حرم همین امروز تلویزیون وضعیت افغانستان را نشان می‌داد و اگر آن را می‌دیدید واقعاً دیگر لازم نبود من چیزی بگویم.

در همین مشهد دختر خانم جوانی ساعت ۱۱ شب با اتوبوس بدون مشکلی از حرم به خانه برمی‌گردد یا من به عنوان یک خانم میانسال می‌توانم هر جا می‌خواهم بروم و برگردم و هیچ مشکلی برایم پیش نمی‌آید و این از امنیت مملکت است. از روزی که جنگ سوریه شروع شده لحظه به لحظه زندگی‌ام را مدیون کسانی هستم که در سوریه می‌جنگند بنابراین اگر اینان نروند و مدافعان حرم نباشند و نجنگند ما آسایش و امنیت فعلی را نداریم.

البته فکر نکنید چون پسر خودم شهید شده این حرف‌ها را می‌گویم درست است که ما ناراحت هستیم و غصه می‌خوریم اما خیالمان راحت است که باقیِ ناموس مملکت در امنیت است.

تسنیم: اگر پسر دیگرتان بخواهد راه برادرش را ادامه دهد و به جبهه مدافعان حرم بپیوندند آیا اجازه می‌دهید؟

مادر شهید کوهساری: جواد سومین فرزندم بود پسر بزرگم هم بسیار علاقه دارد که مدافع حرم باشد که به او می‌گویم اگر می‌خواهی بروی من حرفی ندارم اما پسرت را هم همراه خودت ببر یک پسر دو ساله دارد که تمام رفتارها و کردارهایش شبیه جواد است. من اگر بگویم گریه نمی‌کنم و غصه نمی‌خورم دروغ گفته‌ام اما اگر عمرشان به پایان رسیده باشد چه بهتر از این که در راه مملکت و دینشان شهید شوند.

تسنیم: به‌ عنوان سوال آخر اگر حرفی با مسئولان یا مردم به‌ویژه جوانان دارید مطرح کنید.

مادر شهید کوهساری: از مسئولان می‌خواهم شهدای مدافع حرم را فراموش نکنند چرا برخی به ما می‌گویند که اینقدر پول گرفتید و آنقدر حقوق می‌گیرید؟ فکر کنید من همین الان به شما ۱۰۰ میلیون می‌دهم راضی هستید که یک انگشت شما را ببرم یا خدایی نکرده یک چشم شما را دربیاورم؟ در حالی که ما مجروح مدافع حرم هم زیاد داریم پس خواهش می‌کنم که این مسائل را در نظر بگیرند و حرف‌هایی این چنینی به ما نگویند.

جواد روزی که رفت پدرش یک طبقه آپارتمان به نامش کرده بود کار و ماشین خوبی داشت، پس فرد بیکاری نبود و همه او را می‌شناختند که چه کسی بود. دوست دارم اسم پسرم زنده بماند؛ پسرم در قطار شهری مشهد همکاری داشت اما در مراسم افتتاح خط دوم آن از ما دعوت نکردند و به همین زودی فراموش کردند که جواد کارمند قطار شهری بود؛ دوست داشتم در آن مراسم حضور داشتم و حداقل من یا پدرش را دعوت می‌کردند.

از همه مسئولان می‌خواهم که از شهدا یادشان نرود؛ نه فقط شهدای مدافع حرم چرا که اصل شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی هستند که مملکت را نگه داشتند اما شهدای مدافع حرم طور دیگری هستند و می‌بینم که در عراق شهدا را چقدر غریبانه تشییع می‌کنند.

پس مسئولان اول به فکر رفاه مردم باشند و بعد در فکر کشور بیگانه‌؛ چون کشور بیگانه تکلیفش مشخص است.‌ جوانان نیز بدانند فقط در ممکلت خودشان است که آرامند و آرامش دارند هر چقدر هم که زندگی سخت باشد باز هم آدم دوست دارد در خانه خودش باشد در خانه دیگری هر چقدر هم که در رفاه باشد به هر حال مهمان است و غریبه؛ یکی دو روز احترامش را نگه می‌دارند اما روز سوم بیرونش می‌کنند. کشور غریبه هم همین است فرقی نمی‌کند پس جوانان باید مملکت خودشان را نگه دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *